ردّ پای آسمان
بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست! انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد . عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود. انسان چیست ؟ شنبه: به دنیا می آید. یكشنبه: راه می رود. دوشنبه: عاشق می شود. سه شنبه: شكست می خورد. چهارشنبه: ازدواج می كند. پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد. جمعه: می میرد. سلام دوستان عزیزم شرمنده ...سرعت اینترنت خونه پایین بود حجم عکسا هم بسیار بالا برای همین آپلود نمیشد .تو اسفند هم حجم کارای شرکت زیاد بود وقت نکردم امروز تو وقت ناهار چندتا از عکسا رو با اینترنت شرکت آپلود کردم... بازم شرمندم که دیر شد از راست به چپ: پیمان طالبی ـ طوفان مهردادیان ـ شاهین شرافتی الهه فروهر ـخودم ـ حاج سعید ـساناز منوچهری ـ مریم کی پور ـملیحه کی پور پشت سری ها رو نمیدونم
خورشید آخرین غروب خزان پشت کوه رفت امشب شب تولد نوروز دیگریست فرشی ز برف بر سر راهش گشوده اند چون نوعروس کرده به بَر جامه سپید تق تق ...... صدای کیست؟ این وقت شب چه کسی کوبه می زند؟ بگشای در یلداست آمده آورده با خودش آجیل و هندوانه و ظرفی پر از انار انجیر و توت خشک در دست دیگرش مهر و صفا و عشق و محبت گل امید در گوشه اتاق کرسی ست برقرار جمعند دور آن از کوچک و بزرگ دیوان خواجه حافظ و مادر بزرگ و فال پس شام چله کو؟...... یک قرض نان سنگک و یک کاسه آش داغ فصل خزان سفرت بی خطر، برو ای اولین سفیر فصل زمستان خوش آمدی «جاوید» باد سنت نیکوی این دیار نوروز بی بهار یلدای بی قرار... ترازش همیشه موزون است و موجودیهایش همواره در فزون. مطالبات مشکوک الوصولی ندارد، زیرا کسی از قدرت لایزال او نمیتواند بگریزد. استهلاک انباشته محاسبه نمیکند چون در سیطرهی حسابداری او چیزی بیارزش نمیشود. به کسی مالیات نمیدهد و از کسی به ناحق چیزی نمیگیرد. نه شرکت سهامی است و نه تضامنی. هیچ شراکتی با احدی ندارد. خود مالک است و بیرقیب. تلفیق و ادغام و ترکیب در حوزهی شخصیتش پیشبینی شده است. حسابداری تورمی ندارد، زیرا ارزشها در نظرش تغییر ناپذیرند. حسابداریش آنقدر خالص است که دورهی مالی در آن تعریف ناشدنی و واحد پولی در آن بیمعنا است. عملکرد او به دورهی محدودی منحصر نیست و ازل تا ابد را در بر میگیرد. تداومش یک فریضه نیست، بلکه یک اصل و حقیقتی محض است. مدیریتش حسابداری و حسابداریش مدیریت که بر مدار عدالت استوار است و به مثقال و ذره هم میرسد و چیزی از قلم نمیافتد. فضل و بخشش او بر محور اهمیت میچرخد و سرمایهی بندگان. امیدواری به اوست و همان است که رهاییبخش آنان از حساب و کتاب روز جزا خواهد بود. آنجا که مستجاب میگرداند، دعای برترین انسانها در حق همهی عالم که:

یا من اوج گرفته ام به سوی تو
هرچه هست قرابت دلنشینی ست
کاش تمام نشود...

به نام خدای حسابگر و حسابرس ،حسابدار زمین و آسمان و هر آنچه در اوست. هم او که افتتاحیه و اختتامیهی همهی کتابها و حسابها است.
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |














